قرارمان این بود که تا پایان خرداد که هم زمان می شود با پایان امتحانات ترم خط یاد گار بر دیوار این سنگر نکشم ، اما چه کنم که این سنگر فقط سنگر مبارزه نیست بلکه چاهیست که درد دل با او بگویم که نکند گوش نامحرم بشنود و با چوب مزاح و تعنه براند مرا ؛این هم آموزه ایست که مولایمان تدبیرش را خود به ذهن رانده و مرحم دردهای پنهانی قرار داده. اما سخن امروز من همان دردل هاییست که فقط ساکنان چاه محرم این ناله هایش هستند.
زمانی بود که امام خامنه ای بر کرسی تدبیر نشسته بودند و از تهاجم فرهنگی خبر میدادند که چه نشسته اید و دشمن در حال تدارک حمله است ، زمان بر ما گزشت تا اینکه باز مولایمان خطبه خواند اما این بار نه بر کرسی و منبر بلکه در میدان نبرد که ای کسانی که ایمان آورده اید بر خیزید از خواب غفلت چرا که دشمن خواب و نا آگاهی شما را غنیمت شمرده و شبیخونی بر شما زده که اگر هشیار نشوید یک تن از شما را باقی نخواهد گزاشت ، اما باز این ما بودیم که حرف هارا لغلغه زبان کردیم و در خواب غفلت حتی شانه نچرخواندیم و فقط در این رویای شیرینمان کابوس تهاجم دشمن را دیدیم و نعره براوردیم که فساد و تباهی جامعه را فراگرفته ، کابوس همیشه بد نیست چرا که در اکثر موارد منجر به بیداری و هشیاری میشود ولی خواب ما آن قدر سنگین بود که نفهمیدیم که مولایمان می گوید ناتوی فرهنگی ،یعنی ،ای غفلت زدگان بر خیزید که امروز از چهار سو به ما تهاجم شده و در سدد رفع هر کدام قدم بجنبانی از سه سوی دیگر در سدد شکستن پای حرکتت بر می آیند ، بیدار شوید که باید از چهار سو با دشمن جنگید. ولی باز هم دلخوش کردیم به لغلغه های زبان و همایش ها وسمینار هایی که به جایی ستون خیمه های جنگ قد راست کردند و مایه ی شکم پروراندن عده ای را فراهم ساختند .
این مقدمات را گفتم تا غفلتمان یادمان نرود اما این سخنان را شاید در همان لغلغه های زبانی که از آن یاد کردم بتوان یافت ، چیزی که نمی توان یافت سر منشا بسیاری از انحرافات است و زایده همان شبیخون هایی بوده که ما در میدان پیکارش خواب را بر جان فرهنگمان ترجیح داده بودیم .
امروز ارزش های ما ارزش گم کرده اند ، افرادی که باید الگو باشند خود مهره های سوخته ی جنگ فرهنگ شده اند ، امروز آرمان همه ما ظهور است اما باور نداریم که ظهور برای تحققش نیاز به منتظر و انتظار دارد . در کوچه پس کوچه های فتنه های فرهنگی بی هدف پرسه می زنیم و آب بر آسیاب دشمن میریزیم . از آرمان ها که سخن به میان میرسد امیر المومنین و زهرای مرضیه و فرزندان این سلاله ی پاک را نام میبریم اما در مرحله عمل ارزش هایمان میشود شواردزینگر ، هگل ،رسو ،بت من ، سوپر من و هیت من از امام علی دم میزنیم اما اندیشه های حضرت امیر را در عمل مان به تمسخر و دیوانگی می خوانیم ،قرآن را فریاد میکنیم اما انگار این آیات از لوح قرآن ما حذف شده که یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ((ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را، و هر گاه در چیزی نزاع کردید آنرا به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر ایمان به خدا و روز رستاخیز دارید، این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است)) (نسا ۵۹) چرا که اگر این آیات بر لوح قرآن ما بود در مشکلات و نزاع به جای پیامبر و قرآن از نابخردانی که از سر جهل قلم می سایند و ضرب المثل می سازند: سری را که درد نمی کند کسی دستمال نم بندد ویا شکر پنیر میشوند و نمک میریزند که آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه و از کودکی در گوش کودکان ما زمزمه میکنند این اراجیف را و نتیجه می شود آنکه در برابر بی عدالتی سر خم میکنند چرا که ایمان ندارند تعز من تشاء و تذل من تشاء تمام بهانه های را از زن و فرزند و روزی را الم میکنند و میگزارند که حق را در زمین شیطان در ده فرسخی چال کنند و لبحند ملیح مزنند وقتی میگویی امام علی خطبه خوانده که اگر روحیه ی امر به معروف و نهی از منکر ترک شود افرادی صد برابر بد تر از شما بر شما مصلت می شوند . حال شما فریاد کن که جریان انحرافی در دولت ، شکرانه احمدی نژاد دولت نهم را نپرداختیم که امروز باید شر مشایی و بقایی و امثالهم را تحمل کنیم و در خوش مشربی فریاد لبیک لبیک سر دهیم بر مقتدر مظلوم اما یک بار هم وظیفه خود را نسبت به حکومت انجام نداده ایم .امام علی شده لفض از زمین برخواستنمان اما خبر نداریم که بر زمین میخکوبمان کرده اند چون عمل ما نشان لبیک یا علی نمی دهد . خنده و تعنه میزنند بر علی که حکومت را واگزاشت ولی حق را زیر پا نگزاشت ، اسلام را برتر داسنت نسبت به زن و فرزند و مال و اموال ، مگر حضرت امیر نفرمود به خدا قسم که معاویه از من زیرک تر نیست ولی چه کنم که دست و زبانم بسته است به ریسمان تقوا و حاضر شد زهرا را فدا کند حسن و حسین را فدا کند جان خویش را بدهد اما اسلام بماند ، این رسم علی بود که اگر امروز در میدان شهر عرضه اش کنی پشیزی ارزش ندارد و چوب بی عقلی و کم خردی میزنندت که دیوانه شده ای خبر نداری . من نمی دانم تا به کی در خواب غفلت خواهیم بود و علی را تنها ،خوار در چشم و تیغ در گلو وا میگزاریم و زن و فرزند را بهانه خانه نشینی وعزلت گزینی خود میکنیم و باز هم انگار بر لوح قرآن ما هک نشده که لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا ((افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد باز نشستند یا مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند یکسان نیستند، خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برتری بخشیده و به هر یک از این دو دسته (به نسبت اعمال نیکشان) خداوند وعده پاداش نیک داده و مجاهدان را بر قاعدان برتری و پاداش عظیمی بخشیده است)) (نساء ۹۵) من مفسر نیستم تفسیر هم نمی کنم اما اینکه این دو آیه (آیه ۵۹و۹۵ ) در سوره ای با نام نساء آمده بهانه ی افراد از ترس روزی زن و فرزند را بی هوده و پوچ دانسته .
اما حرف آخر و خدا حافظ تا پایان خرداد
دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند. خدا وندا خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.((مناجات شهید چمران))
خداوندا چنان نور ایمانی در دلم قرار ده که مایه ی فزونی بصیرتم گردد وچنان شهامتی در وجودم قرار ده که زرق و برق دنیا نتواند نعل اطاعت بر پای عملم زند . خداوندا بیم از آن دارم که مبادا این سخنان لغلغه های زبانی ام باشد و در عرصه ی عمل ظلم را بر حق ترجیح دهم . خداوندا تو خود بر هرچیز دانا و توانایی پس تقدیرم را به گونه ای تغییر ده که خود می پسندی.





isar
fسلام ما را هم دریاب