روی دستای یتیم ها…..(مرثیه)

روی دستای یتیم ها کاسه های پر شیره

از نگاشون میشه فهمید باباشون داره میمیره

یکیشون با گریه میگه دیگه هم بازی ندارم

بی تو امشب رو خاکها غریبونه سر میزارم

هر که اومده عیادت رو لبش ام  یجیب

دیگه خوب نمیشه مولا آخرین حرف طبیب

کنار بستر مولا صدای گریه بلنده

حسنش دست لرزون داره زخمش میبنده

همگی بی تابن اما امان از گریه ی دختر

مرحم زخم باباشه چادر خاکی مادر

قطره اشک حسین و وقتی که باباش میبینه

ادامه نوشته روی دستای یتیم ها…..(مرثیه) .

۲ جواب به 'روی دستای یتیم ها…..(مرثیه)'

  1. مرداد ۲۹, ۱۳۹۰ در ۶:۵۶ ب.ظ
    rasool
  2. مرداد ۲۹, ۱۳۹۰ در ۸:۰۸ ب.ظ
    rasool

پاسخ