بسته ایم بر زمین، با همه وجودمان
دست آسمانیت، کاش می گشودمان
کاش واژه ای فصیح میشکفت برلبت
یا که چشم شاعرت باز میسرودمان
خوانده ایم یک غزل روبه قبله ی دلت
خاک،سبزگشته درلحظه ی سجودمان!
ای حضورسبزعشق،ای بلند عاشقی!
به تو معنی یی نداشت بود یا نبودمان
ای تکلّم فصیح! بارش دوباره کن!
خشک شد بدون تو، نای رود رودمان
علی حاجتیان فومنی



