باز هم جمعه شد ….

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

ادامه نوشته باز هم جمعه شد …. .

یک جواب به 'باز هم جمعه شد ….'

  1. شهریور ۲۸, ۱۳۹۰ در ۱:۴۰ ب.ظ
    آیت

پاسخ