دیگه سحر اومد خدا
جون به لب اومد خدا
بابام نیومد بابام نیومد خدا
خوب میشه زخمام خدا
کنار بابام خدا
تو بغل بابام خدا
شفا نمی خوام خدا
ببین گلای پیرهنم
پر از ستاره است تنم
فدایی تو فدایی تو منم
امشب شب مهمونی
همه ی تنم خونی
در انتظارم یه ابر بارونی
زخمی و اسیرم خدا
ضعیف و پیرم خدا
نیاد می میرم خدا



