آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

یا مهدی

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا

اصلا به این نوشته بگویید « داستان«

من خسته ام فقط از «خاک»، از زمین

از طعنه های «آتش» و از آخرالزمان!

آقا اجازه! سیر شد از ما خدای عشق

از بس به جای داغ تو خوردیم حرص نان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر

باران بگو که باز ببارد از آسمان

- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو؟

اقا اجازه هست؟! نه در این و نه در آن

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»

در زیر دستهای نجیبت بده امان!

آقا اجازه……………………….!

…………………………………!

باشد صبور می شوم اما تو لا اقل !

دستی برای من بده از دورها تکان

مژگان عباسلو

ادامه نوشته آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! .

باز هم جمعه شد ….

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

ادامه نوشته باز هم جمعه شد …. .

در اضطراب چه شب‌ها ….

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد

چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید

ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد

 چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت

شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد

 و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت

  بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

  نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر

 در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد

بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن

کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

محمد علی صولی

ادامه نوشته در اضطراب چه شب‌ها …. .

پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان!

ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!
پیش تو بی آبرو شدیم آقا جان!
خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم
چوپان دروغگو شدیم آقا جان!
نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو
اما گله بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقاجان

تنها همه «انتظار» داریم از تو
اللّهم عجّل لولیک الفرج

ادامه نوشته پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان! .

ای تکلم فصیح

بسته ایم بر زمین، با همه وجودمان
دست آسمانیت، کاش می گشودمان

کاش واژه ای فصیح میشکفت برلبت
یا که چشم شاعرت باز میسرودمان

خوانده ایم یک غزل روبه قبله ی دلت
خاک،سبزگشته درلحظه ی سجودمان!

ای حضورسبزعشق،ای بلند عاشقی!
به تو معنی یی نداشت بود یا نبودمان

ای تکلّم فصیح! بارش دوباره کن!
خشک شد بدون تو، نای رود رودمان

علی حاجتیان فومنی

ادامه نوشته ای تکلم فصیح .

آدینه

تصور زمینه کامپیوتر امام زمان (عج)

درداست، این که می فشرد سینه ی مرا

بیدار می کند تب دیر ینه ی مرا

آنان که سال هاست ز زنجیر بسته اند

دستان زخم خورده ی پرپینه ی مرا

سوگند خورده اند که این بار بشکنند

با نان و عشق،حرمت دیرینه ی مرا

حاشا که حیله بازی شان، مانعی شود

آتشفشان شعله ور کینه ی مرا

تیغم غلاف مرگ شد«آقا» شتاب کن!

اثبات کن به اینان آدینه ی مرا

سید محمد بهشتی

تعجیل در فرج مولا وسلامتی امام خامنه ای صلوات

ادامه نوشته آدینه .