دوباره سرفه یک مرد و خس خس سینه
و دست و پای پر از تاول و پر پینه
دوباره آتش زخمی که شعله ور گشته
و ترکشی که بسر داشت دردسرگشته
…
نشسته یک زن غمگین کنار بستر او
کنار بستر مردی که بود بی بازو
کنار بستر مردی که خسته بود از درد
همان دلاور مجنون جبهه های نبرد
زکلبه دلشان عطر سیب می آید
صدای ناله امن یجیب می آید
و او ز صوت دعای زنش خدایی شد
به یاد آن شب حمله که شیمیایی شد
همان شبی که طلوعش پراز عبادت بود
همان شبی که دعایش فقط شهادت بود
تداعی شب حمله،تداعی شب غم
شب وداع رفیقان،شبی پر از ماتم
به یاد جبهه و شب زنده داری سنگر
به یاد حاجی و بیسیم و رمز یا حیدر
به یاد فکه ،دوکوهه،جزیره مجنون
به یاد دشت پر از خون، چفیه ایی گلگون
به یاد گرمی دل ها،به یاد سردی خاک
به یاد آنهمه رزمنده بدون پلاک
دلش گرفت نگاهی به عکس رهبر کرد
دعا به جان ولی و به جان دلبر کرد
دعا تمام شدو عقده دلش وا شد
و عاقبت سند بندگیش امضاءشد
صدای خس خس سینه تمام شد ،آری
و اشکهای زن یک شهید شد جاری
حسین وکیلی زارچ