آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

یا مهدی

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا

اصلا به این نوشته بگویید « داستان«

من خسته ام فقط از «خاک»، از زمین

از طعنه های «آتش» و از آخرالزمان!

آقا اجازه! سیر شد از ما خدای عشق

از بس به جای داغ تو خوردیم حرص نان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر

باران بگو که باز ببارد از آسمان

- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو؟

اقا اجازه هست؟! نه در این و نه در آن

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»

در زیر دستهای نجیبت بده امان!

آقا اجازه……………………….!

…………………………………!

باشد صبور می شوم اما تو لا اقل !

دستی برای من بده از دورها تکان

مژگان عباسلو

ادامه نوشته آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! .

آقـــــا سلام…..

آقـــــا سلام ، عاشقـــم و دل شکسته ام
از شاعــــران نسل پریشـــانِ خسته ام
زخمی ترین مســــافـــــر درد آشنای تو
با یک سبد سـتاره ی غم دسته دسته ام
هر وقــــت آمدم ز ره دور…تــا حــــــرم
جز کولـــــه بار گریــــه برایت نبسته ام
قابــل نبوده ام که نخـواندی دوبـــاره ام
چندی است در هوای زیــارت نشسته ام
بر گنبد طلائی تو بــــــــــــا طواف دل
عاشق ترین کبوتر این خـــــیل بسـته ام
چندی است با تمام غــم و درد بی کسی
من نیز چون نمــــــاز مسافر شکسته ام
ای آشنای ضـــــــــــــــامن آهو نگاه کن
من هم اسیر و زخمی و هم دلشکسته ام
آقا بحق مـــــــــــــــادر پهلو شکسته ات
من نیز در خیال شفــــــــاعت نشسته امسید محمدرضا هاشمی زاده

ادامه نوشته آقـــــا سلام….. .

تا نفس هست سربازتان هستم

کلیپ بسیار زیبا و تکان دهنده ای است که  شما را به دیدن آن دعوت می‌کنم.

کاری از گروه عمارها

دریافت

مشاهده آنلاین

ادامه نوشته تا نفس هست سربازتان هستم .

دیدار صمیمانه جانبازان قطع نخاعی با امام خامنه ای

حسینیه امام خمینی، دیروز در دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی با شماری از جانبازان قطع نخاعی، به عطر جهاد، ایثار و سرافرازی معطر شد.
در این دیدار لبریز از معنویت حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) ضمن دیدار و گفتگو با جانبازان سرافراز از صبر، استقامت و مجاهدت آنان تجلیل کردند.

ادامه نوشته دیدار صمیمانه جانبازان قطع نخاعی با امام خامنه ای .

باز هم جمعه شد ….

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

ادامه نوشته باز هم جمعه شد …. .

در اضطراب چه شب‌ها ….

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد

چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید

ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد

 چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت

شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد

 و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت

  بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

  نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر

 در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد

بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن

کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

محمد علی صولی

ادامه نوشته در اضطراب چه شب‌ها …. .